تبليغاتX
شعرهای یک کودک
 باش و نباش

مثل گل هدف داشته باش( می خواد از خاک بیرون بیاد)

مثل آسمان صاف و بی کینه باش

مثل دریا رازهات رو توی دلت نگه دار

ولی مثل گل پرپر نشو

مثل آسمان ابری نشو

مثل دریا طوفانی نشو

|+| نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  |
 تنها

تنهایی

من گمگین

تواخمو

من این سو

تو آ ن سو

تو تنها

من تنها

تنهایی بد دردیستـ،،ازآن درد بدتر نیست. اسمم راپرسیدی !! خندیم هه هه هه!!! غم پر زد از دل ها

من تنهاست ما گشتیم . ما زیباست

|+| نوشته شده توسط فائزه در جمعه هفدهم خرداد 1387  |
 خاطره ی دبستان

اسم معلمم خانم عباسیان بود خانمم از همه ی معلم های دیگه مهربون تر بود

پنجشنبه امتحان نداشتیم برای همین قراربوداز ساعت 8 تا 11 توی کلاس ریاضی کار کنیم0ده دقیقه زنگ تفریح دادند آخه تعقل بچه ها کار نمی کرد فکرش رو بکنید به 10 دقیقه 5 نمره انضباط کم شد خانم جعفری ناظممون گفته بود بدو نکنیم یعنی چی؟باید مثل بختک یک جا میشنستیم منم رفتم گفتم کی می یاد مسابقه؟؟ دنیا و مهلا وزهرا بلند شدند مسابقه رو شروع کردیم گوهر هم داشت نگاه میکرد بهتر بود پیشش خیط نشم! بهتره ندونید گوهر کیه

اول شدم ولی زهرا اومد جلوی پام وافتاد از اونطرف مهلا ودنیا واستادند تا نمرشون کم نشه زهرا می خواست منو بندازه ولی من پام رو اونور کردم و نیا فتادم افتادو فقط 5سلول براش باقی موند

خانم جعفری اومد و گفت دو تاتون از 15 شده بودید 20 ولی خودتون خواستین دوباره 15 بشید زدم زیر گریه پس دنیا ومهلا چی شد

به زهرا میگم: (اگه بهش گی کلات صاف کن ! بهت میگه بشین و اعتراف کن)

 

تو کلاس به خودم گفتم برای چی گریه کنم خوشحال و خندان. برام مهم نبود

خداحافظ

|+| نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 قانون جاذبه!

تا حالا شده فکر کنین که می تونین یه کاری رو انجام بدین و یکدفعه دیدین تونستین!

شک نکنید ! این قانون با شما بوده وقتی که خواستید با شما باشه

برای خودم اتفاق افتاده. یک روز گفتم برای چی تاریخ بخونم من که بلدم .امتحانمم شدم 20 .فکر کنم به خاطر این بود که مدام می گفتم می تونم و این درس رو که بلدم. الان امتحان های ترم امه . برای همین مامان دعوام میکنه که اینقدر خودم رو مشغول اینترنت نکنم

بگذریم . قانون جاذبه رو هم فراموش نکنید

|+| نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه پنجم خرداد 1387  |
 بی نام!

می دونی توی دنیا همه در یاد تو اند

می دونی پس کوچه های شهر جادو مال تواند

می دونی قلب های خوب فدات میشند

می دونی عاشقتم، عاشقتم

من فقط تو رو دارم

می دونی می دونی تو می دونی

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط فائزه در شنبه چهارم خرداد 1387  |
 

سلام ای دلی تنها

که تو را خسته و تنها گذاشتند

سلام ای قلبی که

بانیزه تو را تیر زدند

سلام ای چشمی که تو

چیزها دیده ای

سلام تنهای عشقی

|+| نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 لیلی و مجنون

در دل تنگ هیچ جز جدایی نیست.

هیچ جایی از دنیا عشق واقعی نیست.

غیر از لیلی ومجنون که در دنیا تک اند

عشق واقعی دارند ومثل ما نیستند

آن دودل تنگ ندارند و جدا نیستند

|+| نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 

شعرهای من فقط بر اساس فکر است مثلا برای شعر نوشتن آخر جمله یاکلمه را مثل هم کرد. مثل..

درنومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

اینجا اید واست باهم یکی است

فائزه_9ساله

|+| نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 عشق ناتمام...

به یاد روزگارانی که تو

عاشق مشکی وسرخ بودی

عاشق یک شاخه رز بودی

عاشق من بودی ......

من هم آن روزبیکار نبودم

دم به لحضه نگرانت بودم

عاشق توبودم........

ناگه دل من دور افتاد

ازدل عاشق به تنگ افتاد

اما من وتوعاشق بودیم.......

|+| نوشته شده توسط فائزه در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا